تبليغاتX
جیغ بنفش
With such confusions don't it make you wanna scream
77/7/7 رو یادمه . برنامه ی نیمرخ که جزو اولین برنامه هایی بود (شایدم اولین) که برای نوجوونا تولید میشد واسه این روز برنامه داشت .

از ماه ها قبل مجری برنامه که امیر حسین مدرس بود با همکاری حسین رفیعی (fa fa) که که کاراکتر جالبی هم توی برنامه داشت این روز رو مدام یادآوری میکردن .
کسایی که یادشون باشه حتما اینم یادشونه : هپت ِهپتِ هپتاد و هپت .
اما این دفعه جز قرعه کشی های منزجر کننده ی بانک ها هیچ جای دیگه این خوش شکلی تاریخی و زمانی رو جشن نگرفتند .


پ ن : چند سایت خوب کتاب 

فارسی

www.ebooks.ketabnak.com این سایت بهتر از دوتای پایینیه .

http://www.download110.com/

http://0w0.blogfa.com/

انگلیسی

http://www.getfreeebooks.com/

http://www.free-ebooks.net/

http://www.freebookspot.in/

http://www.readprint.com/ اینم از بالاییا بهتره


+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 13:32  توسط ehsan  | 

باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا برنده ی جایزه ی صلح نوبل سال 2009 شد .

تا امروز سیاست چقدر به برپایی صلح در جهان کمک کرده ؟ من دید مثبتی به سیاست ندارم . که البته مبتلا به بیماری توهم توطئه هم نیستم . فکر میکنم سیاستمداران هرگز کمکی به بهبود اوضاع نمیکنند و اگر هم زمانی قرارداد صلح میبندند ، " منافعشان " آن را ایجاب میکند . به قول جورج اورول صلح زیر سایه ی یک جنگ هسته ای یک جنگ سرد است .

رئیس جمهور آمریکا خوب صحبت میکند . از صلح میگوید و کم و بیش هم تا امروز انصافا در عمل و حداقل در ظاهر مخالف جریان های تندرو بوده است . چه از طرف دوست چه از طرف دشمن .

چون در کشوری زندگی میکنم که مردمانش بیشتر علاقمند به سخنرانی و توجیه هستند تا عمل ، به خوش صحبتی آقای اوباها هم دید مثبتی نداشتم . کما اینکه در پست قبلیم هم از ناسازگاریم با انسان های حراف چند خطی گفتم .

اما امیدوارم . امیدوارم رئیس جمهور آمریکا برای برپایی صلح تلاش کند و صحبت و کارهایش همگی مقدمه یک جنگ دیگر نباشد . امیدوارم آقای رئیس جمهور لایق جایزه ای که برده است باشد .

--

 پ ن 1 : به امید روزی که آزادی از دریچه ی دید همه ی انسان ها یکسان باشد و هیچ کس نخواهد با جنگ و بمب تعریف خودش از آزادی ، صلح و دموکراسی را به دیگران تحمیل کند .

پ ن 2 : قبلا هم چند خطی نسبت به یکی از مواضع آقای رئیس جمهور اینجا نوشتم .

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 21:44  توسط ehsan  | 

از بد روزگار هر آدمی به تور من میخوره حراف ِ . از شانس کوفتیم با قریب به اتفاق آدمایی که دیگران اسمشون رو دوست میذارن حرفی برای گفتن ندارم .

آدمای دور بر من دو دسته ان . یا دیوانه وار با تخلیه ی کلمه از دهنشون رو مغزم مارش نظامی میرن یا دیوانه وار نفهمن .( البته مرز دقیقی بین دسته ی اول و دوم وجود نداره ) . این وسطا شاید یکی دو تا استثنا هم پیدا بشه . در اینکه از حرف زدن بدم میاد شکی نیست ولی خوب همین آدما یکی از علت هاشن .

تا حالا شده با یکی حرف بزنین هنوز جملتون به وسطش هم نرسیده و منظورتون رو هنوز خر فهم نکردین استاد میاد سرشو به به نشونه ی تایید بالا پایین میکنه ؟ در این لحظه میتونم همون وسط حرفم با مشت وسط کله ی مبارکش بزنم و بگم اصلا جمله ی من رو فهمیدی که تاییدش هم میکنی ؟ ولی متاسفانه چون با این اساتید رودربایستی دارم نمیکنم این کار رو .

دقت کردین آدمایی که زیاد حرف میزنن دروغ هم زیاد میگن ؟ طرف مشکلش فقط حرف نزدنه . یعنی هر مزخرفی بگه مشکلش حل میشه حالا بسته به موضوع ِصحبت ، چرندیته * ی محتوا هم نوسان داره.

با این آدمکا حرف بزنین . امتحان کنین . راجع به چیزایی حرف بزنین که زیاد همگانی نیست . چه میدونم . مثلا فن کامپیوتر یا باستان شناسی . حتما حتما حتما یه نظری داره . راجع به همه چی .

این روزا هم که همه ماشالا نظریه پرداز و تحلیل گر سیاسی شدن . چقدر هم نظریاتشون رو با آب و تاب به خورد همدیگه میدن . طوری از کشفیات سیاسیشون حرف میزنن که آدم احساس میکنه داره با جان رالز حرف میزنه . ارشمیدوس اگه میدونست این اساتید ِما هر روز و اون هم روزی 10 بار از معادلات سیاسی و اجتماعی ِ روز کدگشایی میکنن و اونها رو با خشوع تمام و به زبان ساده در اختیار همدیگه قرار میدادن به خاطر یک کشف ساده اون هم تو وان حموم ملت رو رسوا نمیکرد و "یافتم" یافتم راه نمی انداخت .


* : فارسی فرانسوی ِ میزان چرند بودن ، چرندیت

پ ن : یعنی من الآن می فهمم که سقراط وسط اون همه ابله حراف چی میکشید. اصلا الآن میفهمم که سقراط چی میگفت .
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:4  توسط ehsan  | 

روزنامه معادل فرانسوی ژورنال است . ژورنال هم در لغت به معنای "روزانه" است و همین ژورنال ریشه ای لاتین دارد که معنای "روز" در آن مشهود است . در زبان انگلیسی هم اگرچه معادل روزنامه میشود نیوز پیپر ولی   دیلی یا روزانه در یک معنا به معنی همان روزنامه است .

اگر ژورنال را روزانه بگیریم ژورنالیست میشود روزانه گرا که با کمی تغییر در فارسی روزنامه نگار میگوییم اش . امروز حتی به کارمندان هفته نامه ها ، ماهنامه ها و حتی فصل نامه ها هم میگوییم روزنامه نگار . گویی روز در معنایی عام ، فصل و ماه و سال را نیز در بر میگیرد . درست هم همین است . شکی نیست که روزنامه و روزنامه نگار در زمان شکل گرفتنشان به همان معنای دقیق روز توجه داشتند ولی امروزه ، روز در معنای رسانه ایش بسیار از یک روز 24 ساعته فاصله گرفته . روز امروز میتواند یک سال هم باشد . مهم این نیست که امروز چه اتفاقی افتاد مهم این است که امروز چه فکر میکنیم . حال اگر این فکر یک سال هم طول بگشد این سال میشود یک روز .

غرض از ذکر این مقدمه این بود که کمی به جایگاه رسانه ها در دنیای امروز بپردازم . مسئله ای که ذهنم را مشغول کرده .

همیشه صحبت از این است که رسانه ها بسیار زیاد در شکل گرفتن اندیشه های مردم نقش دارند . مردم را غیر مستقیم هدایت میکنند و جایگاه رهبران دیروزی را گرفته اند. موافقم . ولی مسئله ای که اصولا در در این بحث ها فراموش میشود نقش مردم و تاثیر آنها بر رسانه هاست .

اگر رسانه های امروزی نقش رهبران دیروزی را دارند مردم امروزی هم نقش رعیت دیروزی را دارند .  رهبر مردم را راهبری میکند و به توده ی آنها وحدت میدهد و آنها را به سمتی که میخواهد هدایت میکند و مهم ترین مسئله در اینجا این است که رهبرابتدا به ساکن همانی را میگوید وهمانی را میکند که مردم میخواهند . هر کسی نمیتواند رهبر شود . رهبر کسی میشود که نبض مردم را در دست داشته باشد و حرفی را بزند که در دل مردم بنشیند . اینگونه است که یک نفر میشود رهبر . این مقدمه ای واجب است تا کسی بتواند بعد از آن "رهبری" کند .

حال رسانه های امروز همان نقش را به خوبی ایفا میکنند . آنچه میگویند و آنچه تحلیل میکنند همه همان است که مردم در ضمیر ناخودآگاهشان همان سویی فکر میکنند . مردم با شنیدن خبر ها و تحلیل ها "احساس خوبی" میکنند چون رسانه ها میدانند که مردم الآن چه میخواهند. رسانه به خواسته ی مردم بها میدهد و زیرکانه آن را منعکس میکند . لحن بی طرفانه میگیرد ولی زیرکانه آنچه را میگوید که مردم میخواهند بشنوند . از انفجار یک بمب همانقدر جوش و خروش از خود نشان میدهد که مردم نشان میدهند . این روند آنقدر ادامه دارد که مردم اعتماد میکنند . و این دقیقا همان نقطه ای است که رهبری رسانه آغاز میشود . حال رسانه به پشتوانه ی این اعتماد ، گستاخانه پا به   عرصه ها و فیلد هایی میگذارد که نقطه ی عطفی هستند در جهت دست یابی به منافعشان . مردم نیز به پیشوایی رسانه وارد آن عرصه ها میشوند و همان موضعی را میگیرند که رسانه میگیرد . آنها خیال میکنند مانند همیشه موضع موضع خودشان است و رسانه آن را منعکس میکند . این یک بازی زیرکانه است که افکار عمومی را میسازد . این روند هر روزه ی رسانه هاست . بها دادن به آنچه مردم می اندیشند و استفاده ی مقتضی از این بها دادن .

آنچه در ابتدای نوشته ام در باب روز در عرصه روزنامه نگاری نوشتم را میتوانم اینجا با تفصیل بیشتری بیان کنم. روز در معنای رسانه ایش یعنی آنچه امروز مردم میخواهند . آنچه امروز مردم فکر میکنند . رسانه برای به دست آوردن قدرت رهبری و جذب مخاطب باید این روز را بدست بیاورد . به معنای روشن تر باید "به روز" باشد و این روز را منعکس کند . اندیشه و گرایش مردم در هر دوره ای به هر امری یک روز رسانه ای را میسازد .

 تعامل عجیبی وجود دارد . رسانه به مردم بها میدهد . به اندیشه مردم بها میدهد و از آن متاثر میشود ( هر چقدر سطحی) و بعد از آن خودش شروع میکند به اندیشه سازی . اینجاست که مردم از رسانه تاثیر میگیرند. نتیجه ی این تعامل میشود افکار عمومی . افکار عمومی ای که دقیقا مشخص نیست چقدر آن ساخته افکار مردم است و چقدر آن ساخته ی اصحاب رسانه ولی آنچه مسلم است این است که از هر دو در آن وجود دارد . و در طولانی مدت ثمره ی آن معجونی ناخالص است که مرز دقیقی بین آنچه اصالتا مردم میخواهند و آنچه اصالتا رسانه در نقش رهبر میخواهد در آن وجود ندارد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 1:33  توسط ehsan  |